الشيخ أبو الفتوح الرازي
399
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
جماعتى كه در مسجد بودند خواستند تا او را باز گشايند ( 1 ) ، او گفت : نخواهم تا رسول خداى مرا باز گشايد ( 2 ) . رسول - عليه السّلام - چون به نماز صبح بيرون آمد او را باز گشاد ( 3 ) . و جماعتى از بنى هلال در اين حصن بودند از ( 4 ) بنى قريظه از ( 5 ) بنى اعمام ايشان ، ايمان آوردند پيش ( 6 ) حكم ( 7 ) [ 251 - پ ] سعد معاذ . و مردى نام او عمرو بن سعدى ( 8 ) از جملهء بني قريظه . او بر عهد اوّل مانده بود كه با رسول كرد . آن شب از حصن به زير آمد ( 9 ) و به طليعهء رسول بگذشت ( 10 ) ، و آن شب [ نوبت ] 1 » محمّد بن مسلمه بود ، گفت : تو كيستى ؟ گفت : من آنم كه چون جملهء بنى قريظه با محمّد غدر كردند و عهد او بشكافتند ، من بر عهد او بايستادم و غدر نكردم - عمرو بن سعدى ( 12 ) . محمّد بن مسلمه گفت : اللَّهمّ لا تحرمنى اقالة عثرات ( 13 ) الكرام ، و دست بداشت از او . او بيامد و آن شب به مسجد رسول آمد و آن جا بود ، و بر دگر روز برفت و كس نداند ( 14 ) كه كجا رفت ، مفقود شد . حديث او رسول را بگفتند ، گفت : خداى او را برهانيد به وفايش . چون روز شد ، بني قريظه بر حكم رسول - عليه السّلام - فرود آمدند ( 15 ) . أوس بيامدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! اينان حلفا و موالى مااند ، توقّع آن است كه با اينان همان كنى كه با موالى خزرج كردى پيش از اين ، و رسول - عليه السّلام - پيش از آن حصار داده بود بني قينقاع را و ايشان در حكم رسول آمده بودند ، و عبد اللَّه ابىّ سلول ايشان را
--> ( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بگشايند . ( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : نخواهم كه باز گشايند تا رسول خدا باز گشايد . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بگشاد . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بودند نه از جملهء . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : و . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش از . ( 7 ) . آج ، لب : صبح . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : عمرو بن سعد ، عمرو بن عدى . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بيرون آمد . ( 10 ) . آط : بگزشت . ( 11 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : عمرو بن سعدام ، كا : عمرو بن سعد . ( 13 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 141 ) : لا تحرمنى ثمرات . ( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ندانست . ( 15 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش قوم .